فقط به نام خودت خدای خوبی ها
سلام.شهادت حضرت زهرا(س)را به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج)و تمامی عزاداران و دلسوختگان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
با پا بر در و در را صدا زدند با اطلاع آمده و بی هوا زدند
دیدند چون حریف نبردش نمی شوند دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم لب تشنه آمدند ولی به آب زدند
یکدسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند تهمت به بی کفایتی کیمیازدند!
با جمع نا منظمشان سنگریزه ها سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست حتی تو را برای رضای خدا زدند
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها از بس که حرف های تو را نابجا زدند
حالا که می شود اگر آن سالها نشد پرسیدن همین،که شما را چرا زدند؟؟
نشانی گیرنده:نمی دانم کجایی یا مهدی شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم.کوچه انتظار پلاک یا مهدی
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام من به یوسف گم گشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بی کران،ای آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبح دم از درون پنجره های دلم عبور میکنی و دل سیاه و تاریک مرا نورانی میکند.تو کلید در تنهایی من،تو را محتاجم.بیا ای انتظار شبهای بی پایان بیا ای الهه ناز من که من از نبودن تو هیچ و پوچم.بیا و مرا صدا کن و دستهایم را بگیر و بلند کن مرا.مرا با خودت به دشت پر گل اقاقیا ببر.بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم گذار صدایم کن و زمزمه دلنواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن،من فدای صدایت باشم.چشمان انتظار کشیده ی من هر جمعه به یادت اشک می ریزد و پاهایم سست می شود تا به مهدیه نزدیک خانمان روم و اشکهایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس میکند.من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و بر سر دشمنانتان فرود آید.
دوستدار عاشقانه شما راضیه. یا مهدی ادرکنی عجل الا ظهورک.
نامه شهیده راضیه کشاورز به محضر شریف آقا امام زمان(عج) در سن 13 سالگی که در بمب گذاری ایادی استکبار جهانی در حسینیه سیدالشهدا شیراز به شهادت رسیدند.
١٢اردیبهشت سالگرد عروج شهیده راضیه کشاورز و شهید محمدعلی شاهچراغی را به همه عاشقان . دوستداران شهدا تبریک و تسلیت عرض می کنم.
راضیه جان!!!شهادت زهرا گونه ات مبارک!
نظرات ()بسم رب الشهدا
بیست و چهارم فرودین دومین سالگرد عروج 14 گل پرپر شده شیراز رو به ساحت مقدس امام زمان و امام خامنه ای و همه دوستان گلم تبریک و تسلیت عرض میکنم.
آن شب چه شد؟آن شب چه اتفاقی افتاد که این حسرت بزرگ را در خانه دلم راه داد؟؟!آن شب،اصلا شب بود برایتان...؟؟!!بهشت که تاریکی ندارد،حسینیه سیدالشهدا(ع) آن شب بهشت شما در زمین و اتصال دهنده شما به خود خدا بود!همیشه میشنیدم بازماندن سخته،شنیدن خبر شهادت دوستان سخته،دیدن پرپر زدن دوستان و عزیزان سخته،تنها ماندن سخته، اما بعد از انفجار و پرپر شدن بهترین های شهرمون فهمیدم که نه،شنیدن کی بود مانند دیدن،تازه 2 سال که میفهمم بازماندن چه دردی داره،هر چه زمان بیشتر میگذره بیشتر حسرت میخورم و بهتر میفهمم بازمانده تنهای گردان یاسین و الان بازمانده رهپویان وصال چه دردی رو تحمل میکنه.............
همیشه با خودم میگم من که لایق شهادت نبودم اما ای کاش اون لحظات رو با چشمای پر از گناهم می دیدم......افسوس.....نفس کشیدن و سینه زدن با کسایی که خدا بی قرارشون شده سعادت می خواد.....
امروز عصر گلزار شهدا کنار مرقد پاک و مطهرشون دومین سالگرد عروجشون رو با شکوه خاصی برپا کردن.....دلم خیلی گرفته،دیروز مادر یکی از شهدارو برا سخنرانی توی مراسم بزرگداشتشون دعوت کردیم،واقعا از خودم خجالت می کشیدم وقتی اون حرفارو میشنیدم،حقیقتا زمین تحمل این همه بزرگی این بزرگواران رو نداشت..... عرفان 5 ساله کاروان کربلا من مطمئنم تو با دستای کوچیکت می تونی کارای خیلی بزرگ کنی،میشه با یه نیم نگاه به این بنده های روسیاه خدا دل ما رو هم مثل خودتون خدایی کنین؟؟؟؟دلم خیلی گرفته،خیلییییییییییی ......
بچه ها سال تحویل جلو گنبد طلای آقامون امام رضا چی بهشون گفتین؟با خدا چطوری حرف زدین؟چیکار کردین که خدا یک ماه نشده این جوری خدا خریدارتون شد و پاداشتونو داد؟خاطرات و حرفای قبل از شهادتتون گواه بر اینه که میدونستین دارین پر میکشین!!!چطوری اون شب رفتین حسینیه؟وای خدای من،فکرشو کنین آدم بدونه امشب که میره تو حسینیه دیگه بر نمی گرده!!!(البته من نمیدونم که شهدا تاریخ دقیق شهادتشونو داشتن یا نه ولی میدونم که میدونستن به همین زودیا ....)
همیشه منتظر یه اتفاق بودم،یه حسی بهم میگفت آخر یه اتفاقی می افته،آخه برام جالب بود که چرا دشمن کاری به کار این مجموعه خیلی بزرگ و فعال و موفق نداره!!!!!با این وجود واقعا شکه شدم وقتی شنیدم......(همه فامیلا می دونستن ما میریم مجلس،تا یه هفته داشتیم جواب تلفن دوستان و آشناها رو میدادیم!!!!!که ما متاسفانه زنده ایم!!!!!!!)وقتی به اینکه بمب دقیقا جایی منفجر شد که من همیشه اونجا می نشستم با تمام وجود حسسسسرت می خورم!!!

راستی بچه ها لحظه آخر کی اومد بالاسرتون؟؟؟امام رضا؟امام حسین؟حضرت زهرا؟؟؟؟؟!!!کی؟!کدومشون؟؟؟!!!!شهدا!14 گل رهپویان وصال!شما رو به همونی که لحظه آخر سرتون رو پاشون بود ما رو هم دعا کنین...............
التماس دعا....
نظرات ()بسم رب الرضا(ع)
سال 88 با تمام فرازو نشیب هایی که داشت پر از عبرت بود و داره بارو بندیلشو جمع می کنه و میره به سلامت.
ان شاالله که سال 89 با ظهور آقا و صاحبمون شروع شه وسالی پر از خیر و برکت برا ایران عزیزمون باشه.
از همه این صحبتا و دعاها که بگذریم می رسیم سر دلتنگی دلای بی قرار جا مونده از همه جا.....
خدایا دوستام راهی زیارت بارگاه ملکوتی هشتمین خورشید امامت و ولایت حضرت رضا (ع) شدن ،یاد پارسال این موقع ها بخیر،منم جزو زائرای امام رضا بودم...... این روزا خیلی دلم گرفته،خیلی دلتنگم،دلتنگ سقا خونه، صحن انقلاب،جامع رضوی،حتی معراج شهدا اهواز..............
دلم برا معراج شهدا،برا اون حال و هوا،برا اون اشکایی که سرازیر شدنشون ارادی نبود،برا خاکی بودن،برا بی ریایی برا همه چیز تنگ شده.....چشمام آرزو دارن برا یه بار دیگه هم که شده با دیدن کفنای اون 17 شهید گمنام بینا شن،وای که اصلا قابل وصف نیست اون حال و هوا،از معراج تا خود پادگان محل اسکانمون خیلی از بچه های اتوبوس داشتن از ته دل و غریبانه گریه می کردن،خیلیا حضور شهدا رو حس می کردن.....اون شب شعری رو که بارها و بارها شنیده بودم رو با تمام وجود حس کردم
عشق یعنی استخوان و یک پلاک سال های سال تنها زیر خاک.....
اگه کسی نمیفهمید جای تعجب بود!!! اگه آدمی دنبال نور می بود با یه ذره فکر کردن به اینکه چی باعث شد تا اون آدما حاضر شن از همه چیز حتی اسمشون بگذرن و برا همیشه گمنام بمونن،راه خودشو پیدا می کرد....
تو اون سفر خیلی دوست داشتیم بریم اروند،اما اروند سعادت می خواد،شهدای غواص از جمله مظلوم ترین شهدا هستن،چون تو آب هستن و هیچ راهی برا دفاع از جونشون وجود نداره.....حالا فکرشو کنین اروند که بهش لقب"رودخونه وحشی"رو دادن چه شهدای مظلوم و دوست داشتنیی داره،بهر حال قسمت نشد بریم......

عوضش این شعرواز ته ته ته دلم تقدیم شهدای غواص می کنم
ای کاش که سرخ،رنگ قبرم می شد
خورشید،اسیر چنگ قبرم می شد
ای کاش که مثل ماهیان تا اروند
می رفتم و آب سنگ قبرم می شد......
التماس دعا.......
نظرات ()برتری قلم علما نسبت به خون شهدا
امیرالمومنین از پیامبر نقل می کنند:
زمانی که قیامت برپا شود خون شهدا با قلم و دستخط علما سنجیده می شود و سرانجام قلم علمابر خون شهدا مقدم می گردد.(بحارالانوار ج 2 ص16)
امام صادق(ع):
هنگامی که روز قیامت برپا شود خداوند عزوجل عالم و عابد را(آنگاه که دادگاه عدل اللهی اقامه شود) مبعوث می کند و به عابد گفته می شود روانه بهشت شو اما به عالم گفته می شود بایست بخاطر تادیب خوبی که نسبت به آنان انجام داده ای شفاعت کن.(بحارالانوار ج 2 ص 16)
امام باقر (ع):
ارزش یک دانشمند مفیدبه حال اجتماع بیشتر از ارزش عبادت هفتادهزار عابد است.(بحارالانوار ج2ص18)
نظرات ()سبکبالان
کنار اروند بودیم باران تندی می بارید گویی بغض آسمان ترکیده و زخم کهنه اش سر باز کرده بود.همه جا بوی آن روزها را می داد .عطر یاس و شقایق مجنونم صدای سینه زدن ها و یا اباعبدا...الحسین گفتن های جوانمردان پا برهنه، تنم را می لرزاند . آنها در کنار اروند و بر روی اسکله ی کوچک آن نوحه می خواندند و سینه می زدند.صدای ناله و ندبه شان هوش از سر آدم می ربود به یاد موسی(ع)و عبورش از نیل افتادم،گویی عبور غواصان والفجر را می دیدم که زنجیروار به هم گره خورده بودند چه سبکبال و پر صلابت می رفتند!
اسطوره عجیبی را در بطن تاریخ خلق می کردند،شهادت می خواستند.یک شهادت آگاهانه و عالمانه.خدا می گوید:قلم دانشمندان از خون شهیدان بالاتر است.می خواهند شهد شهادت بنوشنداما انگار از قلم دانشمندان هم بی نصیب نیستند،عجب معجونی می شود !ریاضیات،جهاد،ایمان،شهادت و عروج.سعادت بی مانندی است آنان عشق را برای ما، برای آیندگان و کسانی که مصداق اولی الالباب هستند کامل کردند.
بالای دکل دید بانی هستم:«دلم عجیب گرفته،فکر می کنم که این آوای موزون حزن را که می شنوم تا ابد شنیده خواهد شد!!»
بغض آلود به اروند می نگرم،ای اروند با برادرانم چه کردی؟چرا اینگونه به خود می پیچی؟هنوز از خاطرات آن روزها پریشانی؟جوابی نمی شنوم.گلدسته و گنبدی می بینم،هوای وصل حسین(ع)قلب مرا می فشرد،بغضم می شکند،می دانم که گنبد حسین(ع) نیست.اما می گریم بر زیبایی که در چنگال جلادی اسیر است،آقا هنوز هم مظلوم است؛مانند پدرش!برمی گردم و به آرامگاه شهدای گمنام می نگرم،آنها این اسارت را بهتر از من و شما فهمیده بودند و الحق که در این راه چیزی کم نگذاشتند.
صدای ناله و ندبه همچنان ادامه دارد،اینجا مصداقی برای زنده بودن شهداست،از دکل دیده بانی پایین می آیم،هر چه بخواهی پا برهنه ،هر چه بخواهی خورشید،هر چه بخواهی پیوند،کسی به آب و گل زمین توجهی نمی کند،هر کس حال و هوای خودش را دارد.من هم خیس آب شده ام اما سردم نیست.گرمای عجیبی مرا در بر گرفته است! دلم به حال خودم و فاصله ها می سوزد،زمزمه ای می شنوم «عبور باید کرد،آب باید خورد...»
سکینه عابدینی داریونی
نظرات ()عنوان کتاب:دا
نویسنده:سیده زهرا حسینی
موضوع:خاطرات مدافعین خرمشهر
برگزیده ای از متن کتاب:
رفتم طرف شلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود.شیر را باز کردم،خدا را شکر آب می آمد.اول دستم را که بعد از جمع کردنمغز پیرمرد مکینه خاکمال کرده بودم شستم. بعد دستم را پر آب کردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرامتر شد و دهانش را به آب نزدکتر کرد. ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت. صورتش را شستم. پستانکی که با نخ به گردنش آویزان بود را در دهانش گذاشتم. جیغ می کشید و سرش را عقب می برد. وقتی دیدم با هیچ راهی نمی توانم ساکتش کنم، دوباره بغض به گلویم چنگ انداخت. بی تابی های بچه را که می دیدم و به بی کسی و بی پناهی اش فکر می کردم می خواست دلم بترکد دیگر نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم رفتم توی همان وانت که هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند نشستم. چهره ی زنهای کشته شده جلوی نظرم آمد یعنی کدام یک از آنها مادر این طفل معصوم بودند!!!؟؟؟؟
عنوان کتاب:دسته یک
نویسنده:اصغر کاظمی
موضوع:بازروایی خاطرات شب عملیات
برگزیده ای از متن کتاب:
ناگهان دوان دوان می آید و می گوید دویست تا عراقی از پل عبور کردند،الان محاصره مان می کنند.تصمیم گیری در یک گردان بدون فرمانده مشکل است.ولی باید چاره ای اندیشید.شجاعانه ترین فکری که به نظر می رسد این است:نیروهایمان از حوالی پل کنار بکشند و با مهمات باقی مانده جلو ی پیش روی عراقیها را از روبه رو بگیرند.عده ای که کشته شوند مابقی پا به فرار می گذارند.همه در فکر چاره اند که ناگهان مجتبی طاهر خان دیوارش را بر می دارد و به طرف پل می رود...
عنوان کتاب:حماسه یاسین
نویسنده:سید محمد انجوی نژاد
موضوع:خاطرات شخصی وی در گردان یاسین
برگزیده ای از متن کتاب:
یک شب بیدار شدم و دیدم کسی در اتاق نیست!رفتم بیرون.چون معمولا صابون در دستشویی نبود،کورمال کورمال به داخل اتاق تدارکات دسته رفتم.ناگهان یکه خوردم .پشت کارتون های تغذیه،قامتی بلند ولی خمیده با گردنی کج دیدم.رفتم داخل .زیر نور مهتابی ،باچهره ملتهب و گریان و دستان به التماس بلند شده مسعود همنوا شدم .در قنوتش داشت تند تند با اشک و ناله مناجات شعبانیه را از حفظ می خواند و اشک می ریخت.دیگر نیازی به صابون نبود!شسته شده بودم و پاک...
نظرات ()آنروز
بگشود بال و پر
با سر به سوی وادی خود رفتی...
گفتی:
دیگر به خانه باز نمی گردم
امروز من با پای خود رفتم
فردا
شایدمرا بیاورند به شهر
بر روی دستها
اما؛
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند:
چیزی از او به جا نمانده
جز راه نا تمام...
دکتر قیصر امین پور
با حضرت حافظ
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخیّ غم چون زهر گش
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغ اند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گر چه صدرود است در چشمم مدام
زنده رود و باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این نا گفته ماند
ای دریغ آن راز داران یاد باد
ماسک
لبخندش را
پاییز را
و رف رف سرفه هایش
چلچله ها
خواب از چشم همسایه گرفته است
لولای پنجره ها
زنگ زده است
باز باران با ترانه
می خورد...
دارو هایش
تمام شدنی نیست
مثل جنگ
خونابه های صدایش
رویای کال همیشگی
حاجی
به بچه ها بگو
ماسک ها مسمومند
دخترش
بیو شیمی می خواند
بخت دختری که جهیزیه ندارد
بالا تر از سیاهی
رنگ-زنگ-جنگ
نوزادش
شیر خشک
بازار سیاه
رو سفید کمیابی
اسپری آلمانی
بعد از جنگ تجویز می شود
ابطال دفتر چه بیمه
با همان عکس جوانی
ریش کم پشت بلند
مادر
سر گردان بیمارستان چند صد تخت خوابی
که هیچ وقت خالی نبوده است از
پزشکان می گویند
تا بیست سال
ممکن است
علائم خردل طول بکشد ظهور کند
وقت زیاد هم می آورد
برای گریستن
سرفه کردن
وطرد شدن
آینه که اشتباه نمی کند
ماسک ها را بر ندارید
مسموم می شوید.
مصیب صفری
نظرات ()«مناجات نامه شهدا»
خدایا تو شاهدی که چطور فریادها و ضجه های این عاشقان در خدایا تو شاهدی که چطور فریاد ها و ضجه های این عاشقان در دل شب سنگ را از اندوه می شکافد، خدایا، بارالها و شاهد باش که چطور این عارفان چون پرنده های اسیر به این طرف و آن طرف بال می زنند و با چشمان اشکبار و پر از حسرت فضای بیرون از قفس را می نگرند و شوق لقای تو چگونه آنان را به وجد آورده است و چه لذت بخش است لحظه ی دیدار معشوق.
شهید محمد اسماعیل خرم دل
خدایا تو خود گفتی که هر که عاشق من باشد،عاشقش خواهم شد و هر کهرا عاشقش باشم شهیدش خواهم کرد و خون بهای شهادتش دا خواهم پداخت!!! خدایا عاشق توام.
شهید ابوالقاسم تقدیری
نظرات ()